ميانديشم پس
هستم،
هستم
چون فکر ميکنم،
فکر
ميکنم چون شک ميکنم.
دکارت مي پرسد: من هستم. من وجود دارم. اما از چه زماني؟ او
در جواب مي گويد: از
زماني که فکر مي کنم. وقتي از فکر کردن متوقف شوم از وجود داشتن و بودن هم متوقف خواهم شد. من چيزي هستم که واقعيت دارد و
واقعا وجود دارد اما چه چيز؟ چيزي که فکر مي کند.
مي دانم که هستم و فکر مي کنم اما "فکر" به واقع
چه معني مي
دهد؟
من به "فکر"
فکر مي کنم.
براي فهميدن
"فکر" بايد به تصوير آن توجه شود.
در حالي که براي
درک تصوير هم، بايد تصوير ِ تصوير را نظر انداخت.
اين همان سفسطه
فکر ِ ذهن است که شما را غرق در درياي نافهم ِ فهم مي کند.
در واقع، در اين،
تسلسل زايش تصوير، پديده اي شکل مي گيرد مبهم تر و دست نيافتي تر از قبل.
اين زنجيره توالي
در پايين ترين طبقه نيز مصداق دارد.
اگر اين انگاره،
مفروض نباشد.
بدين معنا که، مفهوم
"فکر"مستقل است، اين سوال، پاسخ را طلب مي کند که :
استقلال ِ خود
را، مرهون چيست؟
من به "فکر"
فکر مي کنم.
" فکر"
شايد، فقط شايد،
هر آنکه خلق مي کند، بيش از يک " فکر" نباشد.
و شايد، آنکه "خدا"
مي نامندش، فقط "فکر" باشد.
به " فکر"
فکر کنيد، قبل از اينکه " فکر" شما را به فکر وا دارد!
من جریانی هستم حاصل از حرکت نیستی. حضور من یعنی ایجاد آشفتگی در فضای اطراف خود و ایجاد تلاطمی در تفکر هر آنکه به او می اندیشم. وجود من تنها جریانی است بی هدف درون ذهن هر آنکه برگزیده ام. ریشه میدوانم در عمق افکار قربانی خود و راه خود را به او تحمیل می کنم. من خداوند تو می شوم. من خود را به وجود می آورم و تنها خود توانایی نابودی خود را دارم. و همواره خود را نابود می سازم، زیرا وجودی هستم خود تخریب. وسعت اندیشه جای گرفته در تفکر وجود خدا. موجودی توانمند در ایجاد خود و نابودی خود. حال آنکه خداوند تصور تو هرگز قادر به از بین بردن خویش نیست. در هر گوشه ذهنت جریان میابم و تنها زمانی دست از حرکت باز خواهم داشت که متوجه عدم لیاقتت برای حضور خود در تو شوم. آنگاه ریشه های خود را از ذهنت بیرون خواهم کشید و با جریانی پیوسته میرا به سوی نابودی تو گام بر میدارم. با توقف خود تو را به سکون وا می دارم. تفکرت را خواهم کشت. و خود را نیز.
و تنها زمانی باز جریان خواهم یافت که دلبسته اندیشه ی دیگری شوم. و باز خود را از هیچ می سازم. جریان میابم. من رقصاننده اندیشه معشوق خود می شوم. حیات بخش تفکرات او. و او را نابود خواهم کرد با دریغ کردن جریان خود در ذهن او.






